كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )

303

ده سفرنامه ( فارسى )

تزيينات آن نظير خانه‌هايى بود كه بعدها من در ايران ديده بودم شاهزاده مردى است خوش‌قيافه ، چهره‌اش زيتونىرنگ و محاسنش سياه و كوتاه و قبايش از يك نوع چيت ساده اروپايى و كلاهش سياه از پوست بره بخارا بود ، او از سه جهت با شاه سمت خويشاوندى دارد . داماد ، عموزاده ، و پسرخوانده او به حساب مىآيد ( 1 ) او مردى است معقول و صاحب خصوصيات اخلاقى ملايمى است و بطورىكه مىگويند در حيطه حكمرانى خود عدالت را رعايت مىنمايد . من تا بعد از ظهر 25 مه در كرمان توقف داشتم و منتظر بودم تا به كاپيتن كرستى Christie كه در هرات اقامت داشت ملحق گردم و همين توقف اجبارى موجب گرديد تا بتوانم اطلاعاتى از موقعيت شهر كرمان به‌دست آورم . روز بعد به دار الحكومه رفتم تا با وزير شاهزاده ملاقات نمايم او مرا مؤدبانه به حضور پذيرفت و در كنار خودش روى نمد نشانيد و گفت كه او شنيده است كه روز گذشته نامه‌اى براى محمد نبى خان نوشته‌ام آن مرد كه آن « عريضه » را برايم نوشته بود از سر و وضع كثيف و ژوليده من مظنون شد و هنگامى كه مىخواست آن را برايم بخواند گفتم احتياجى نيست ، از من پرسيد كه با ژنرال ملكم چه نسبتى دارم در اين موقع به خاطرم رسيد كه بگويم با وى نسبت خويشاوندى دارم لذا گفتم كه برادرزاده او هستم ظاهرا اين مطلب بلافاصله به گوش وزير رسيد و همين موضوع سبب شد كه وزير مرا مورد نوازش قرار دهد من در حدود يك ساعت در حضور او بودم و هنگامى كه با وى خداحافظى نمودم از من تقاضا كرد شام روز بعد را با وى صرف نمايم من بلافاصله دعوت وى را پذيرفتم . تمام ضيافت‌ها و ميهمانىهايى كه در ايران برگزار مىشود